قصه: یک داستان محشر
پدربزرگ روانداز را برداشت این ورش کرد آن ورش کرد و همان طور که قرچ قرچ قیچی میزد، سوزناش فرو میرفت و در میشد، فرو میرفت و در میشد، میگفت: «هو…م م م. از این روانداز فقط به اندازهای مانده که ازش یک… چی درست کنم؟ … یک کت محشر!” … » ولی ماجرا به این جا ختم نمی شود و همچنان ادامه دارد. با بزرگ تر شدن جوزف کت تبدیل به یک جلیقه محشر، یک کراوات محشر، یک دستمال محشر و سرانجام یک دکمهی محشر میشود و بعد هم گم میشود. در صفحه پایانی داستان جوزف که از گم شدن دگمه ناراحت است در مدرسه تصمیم میگیرد که از دکمه گم شده یک داستان محشر بسازد. با خواندن آخرین صفحه فوئب گیلمن از مخاطبان دعوت می کند تا دوباره به ابتدای کتاب برگردند و ماجراهای دیگری را که در همسایگی خانواده جوزف روی می دهد پی بگیرند. داستانی که در تمام طول کتاب به طور موازی و از طریق تصاویر روایت میشود و وبه طور ضمنی مسئلهی ارتباط همهی موجودات زنده با یکدیگر را به بچهها یادآوری می کند.
یک داستان محشر، روایتی است دلپذیر از رابطهی گرم خانوادگی و به ویژه صمیمیت بین نوه و پدربزرگ وآینه ی کوچکی است از بخشی از یک جامعه. داستانی است از خلاقیت، بازیافت و استفادهی بهینه از مواد مصرفی و نمایشی است از هنر فوئب گیلمن.
این کتاب برنده جایزه راث شواترز و جایزه سیدنی تیلور شده است و از کتاب های برگزیده شورای کتاب کودک است.
قصه گویی دارای سه ارزش مهم است:
قصه گویی از روی میل و علاقه، تصویرهای ذهنی و تجسم فکری را جهت می دهد و به تخیل قصه گو و شنونده دامن می زند.
قصه گویی کمک می کند کودکان سنت ادبیات شفاهی را درک کنند و گذشته را بفهمند.
قصه گویی به بزرگسالان فرصت می دهد پای کودکان را به میدان تجربه های ادبی بکشانند بی آن که پایبند به کتاب باشند.
قصه گو ها با استفاده از کنش ها و حرکت اندام ها، کودکان را در داستان درگیر می کنند. هنگامی که بزرگسالان قصه می گویند کودکان قصه را کار با ارزشی به شمار می آورند و برانگیخته می شوند که خود نیز قصه بگویند.
گستره قصه گویی چیست؟؟
گستره قصه گویی به اندازه ای است که نمی توان آن را دست کم گرفت. بخش گفتن قصه ، روی مهم ترین جنبه آن انگشت می گذارد اما در عین حال، شامل گوش کردن، تصور کردن، اهمیت قائل شدن، قضاوت کردن، خواندن، مناسب سازی، خلق کردن و مشاهده کردن و به خاطر سپردن و برنامه ریزی است.”