قصه «شلوغ ترین روز در باغ‌ وحش»

قصه «شلوغ ترین روز در باغ‌ وحش»

نویسنده
تصویرگر
مترجم
گروه سنی , ,
ناشر | تولیدکننده
سال نشر

باغ‌وحش حسابی شلوغ شده! مسئول نگهداری زنبورها غیبش زده. آقای پیکلز فکر بِکری دارد: کارکنان باغ‌وحش میلتون میدو باید حیوان‌هایشان را با هم عوض کنند. همه خیلی هیجان زده‌اند؛ در شلوغ ترین روز در باغ وحش شامپانزه‌ها شلوغ‌بازی در می‌آورند وکرگدن می‌غرد! اما وقتی خرس قطبی با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت به طرف خیابان اصلی می‌دود، مسئولان باغ‌وحش حسابی می‌ترسند. چه ماجراهایی ممکن است اتفاق بیفتد؟

درباره‌ی نویسنده «شلوغ ترین روز در باغ‌ وحش»:

۶۵ سال پیش در زامبیا به دنیا آمدم. پنج ساله بودم که ماموریت پدر و مادرم در زامبیا تمام شد و برگشتیم به انگلستان.
آن‌جا بود که فهمیدم این‌ور دنیا با آن‌ور دنیا چقدر فرق دارد. برای همین، تصمیم گرفتم روزنامه‌نگار شوم و کمی از آن‌ور دنیا برای این‌ور دنیا بنویسم.
آن‌قدر از این‌ور و آن‌ور نوشتم که سردبیر روزنامه‌ی مشهور گاردین شدم. علاقه‌ی خاصی به ریختن پته روی آب داشتم و کلی ماجرای دزدی و اختلاس و قاچاق را در این روزنامه فاش کردم.
یک روز وسط این افشاگری‌ها، رفتم باغ‌وحش. آن‌جا بود که تازه فهمیدم باید پته‌ی این باغ‌وحش‌ها را هم بریزیم روی آب و این‌طور شد که ماجرای یک باغ‌وحش شلوغ سرد بدبو را نوشتم.
روشنک رشیدپور

روشنک رشیدپور

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *